ماجرای حمام کردن
سلام فینقیلی! می خوام از خاطرات حموم کردنت برات بگم. شما از اول از آب و حموم خوشت نمیومد و یه جورایی احساس عدم امنیت می کردی. هنوز خیلی کوچولو بودی( شاید دو هفته ات بود) که دیگه وقتی لختت می کردیم، ناراحت می شدی و می فهمیدی که این شروع حمام کردنه. نمی دونم. شاید به خاطر بد حموم کردن پرستار تو بیمارستان بود، وقتی به خاطر زردی بستری بودی.( بعدا مفصل برات میگم قصه شو) خلاصه خیلی سخت بود شستنت. انقدر خودتو سفت نگه می داشتی که نه می شد درست دستای مشت کرده ات رو شست. نه زیر گردنتو و نه لای چین های پاهای تپلتو. تازه بعضی وقت ها بعد از حموم کلی ناراحتی می کردی. یک بار که درست یک ساعت بعد از حموم جیغ می زدی و من همون طوری که حوله تنم بود هر ک...
نویسنده :
مامان پسرها
20:27




