سید محمدحسین سید محمدحسین ، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

هدیه ی مهربان ترین

ماجرای حمام کردن

سلام فینقیلی! می خوام از خاطرات حموم کردنت برات بگم. شما از اول از آب و حموم خوشت نمیومد و یه جورایی احساس عدم امنیت می کردی. هنوز خیلی کوچولو بودی( شاید دو هفته ات بود) که دیگه وقتی لختت می کردیم، ناراحت می شدی و می فهمیدی که این شروع حمام کردنه. نمی دونم. شاید به خاطر بد حموم کردن پرستار تو بیمارستان بود، وقتی به خاطر زردی بستری بودی.( بعدا مفصل برات میگم قصه شو) خلاصه خیلی سخت بود شستنت. انقدر خودتو سفت نگه می داشتی که نه می شد درست دستای مشت کرده ات رو شست. نه زیر گردنتو و نه لای چین های پاهای تپلتو. تازه بعضی وقت ها بعد از حموم کلی ناراحتی می کردی. یک بار که درست یک ساعت بعد از حموم جیغ می زدی و من همون طوری که حوله تنم بود هر ک...
10 مرداد 1390

سر زدن اولین دندان

عزیز دل مامان! دیشب بعد از شیر خوردن می خواستی بخوابی ولی چون پستونک نمی خوری، کلافه بودی. هی می می می خوردی ولی شیر نمی خواستی و ول می کردی. خلاصه انگشت کوچکم رو گذاشتم دهنت تا مک بزنی. و یکدفعه تیزی دندونای ظریفتو زیر انگشتم حس کردم گلکم! دندون درآوردنت مبارک آلوچه مامان!   ...
10 مرداد 1390

حس موسیقایی

جینگیل مامان! امروز سوار روروک بودی که دستت خورد به دکمه ی آهنگش. صداش که در اومد، دیدم تو هم داری با دهنت سق می زنی و صدا در میاری. زشته این کارا بچه جون! اونم از حالا! ...
7 مرداد 1390

شش ماهگی

مرد کوچولوی مامان! شش ماهگیت مبارک!   1. باورم نمیشه به این زودی گذشت. دوست دارم این روزها کش بیاد. دوست دارم طولانی بشه. ولی می دونم نمیشه. باید سعی کنم بیشترین لذت ممکن رو از روزهام ببرم چون می دونم زود زود میگذرن . 2. شش ماهگی تو ذهنم یه سن خاصه. دقیقا نمی دونم چرا ولی حس می کنم یه نقطه عطفه. ...
7 مرداد 1390

آرامش

هلوی مامان! یه آرامش خاصی تو نگاهت و تو صورتت هست که هر وقت نگاهت می کنم، بهم آرامش می دی. خیــــــــــــــــــــــــــــــلی دوستت دارم محمد حسینم! ...
7 مرداد 1390