سید محمدحسین سید محمدحسین ، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

هدیه ی مهربان ترین

پسر نازنازی من

1392/4/29 0:57
نویسنده : مامان پسرها
380 بازدید
اشتراک گذاری

داشتیم با سیدعلی سر و ته لوبیاها رو می زدیم. محمدحسین هم دوست داشت مشارکت کنه و چاقوی سیدعلی رو بگیره. یه چاقوی یکبار مصرف دادم دستش تا اونم بیاد بازی! فکر نمی کردم دستشو ببره. یک کم پوست دستش رفت و زخم شد.

حالا عین جهودا که خون دیده باشند، دور خونه راه افتاده و با گریه می گه: دستَممممم! چیکار کنمممم؟ کمککک! کمک کنیییید!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

سارا مامان علیرضا
24 تیر 92 5:43
سلام ممنون که ادرس برام گذاتی ایییییییییییییییی گفتی از جهود بازی یاد علیرضا افتادم وای اگه خون ببینه روی بدنش خودش هلاک مکنه با گریه افتادن هم که کلی گریه داره البته اگه ما اخ و داخ بگیم اگه بروی مبارک نیاریم اونم بلند میشه ولی با خون شوخی نداره
نیلوووووووو
24 تیر 92 22:49
واااااایییی عشقم عزیز دلم همین الان کامنتت رو توی وب رضوان دیدم که گفته بودی خودت و مامانت شاگرد خانوم بروجردی هستین، الآن من این شکلیم آخه عزززززیزم من ومامانم هم شاگردهای خانومیم خودم که تو بیشتر مراسم خانوم تا بتونم حضور پیدا میکنم، وای من و این همه خوش بختی محاله ،

آغا میگم من و تو احیانا یک روح در دو بدن نیستم ، یا شایدم به قول استاد عباسی در تبیین جهان موازی تو نمونه دیگه من در دنیایی که یه مسیر دیگه رو داره در طول حیات من طی میکنه،


واقعا هم! البته من خیلی وقته دیگه توفیق حضوری ندارم اما از سایتشون استفاده می کنم و گه گاهی که میان خونه مامان اینا. اما مامانم شاگرد و دوست قدیمی شونه. خودمم حتی کوچیک بودم خصوصی می رفتم خونه شون کلاس قرآن.

کاش می شد ببینمت! دوستممم!



یکهو هم دیدی مامانامون آشنا دراومدن!

خاله زهرا
25 تیر 92 8:28
آقا ما هم بازى، عاشق اينم من خوب چه كنم
...
25 تیر 92 12:21
الهی بمیرم، نبینم اوف بشی خوشگل من
اليما
25 تیر 92 14:02
هديه ي مهربان ترين نوش جان شما و زندگيتان اون چاقو يك بار مصرف هاي قديم بود كه نمي بريد خواهر
نیلوووووووو
25 تیر 92 17:28
به خدا حرف دلمو زدی اگر ان شاءالله فرصت بشه خیلی دوست دارم ببینمت ندیده که عاشقت شدم خدا به دیدش رحم کنه اگر واقعا تمایل داشتی که دیداری داشته باشیم تعیین روز و مکانش با خودت من دربست در خدمتم، می بوسمت گلم راستی اون بحث هالیوود و اینا شوخی بودا یهو دیدی یه هیولای خفن و ترسناک جلوت ظاهر شد گفتم که از الآن آمادگیشو داشته باشی[خنده،


عزززیزمی! فکر کنم برای بعد ماه مبارک قرار بذاریم، خوبه. شما حتما خیلی ماهی! دوست ندیده ولی دوست داشتنی من!

نیلوووووووو
25 تیر 92 19:46
راستی میگم ما هر کسیو که دوست داریم شما باهاش دیزی دونفره خوردیاااااااا


خودمم که بهش فکر می کنم می گم ینی خدا چه رسی از تو بکشه!
اینقدر نعمت بهم داده که آدم بشم...
نیلوووووووو
25 تیر 92 20:33
بی صبرانه منتظر دیدار شما گل زیبا هستم، اون نعمات هم بی تردید به جهت لیاقت شما عطا شده نگران اونور خط نباش

منم مشتاق دیدن روی ماهتم!
مامان حسین
26 تیر 92 0:45
سلام ممنون از راهنماییهای ارزشمندت در وبلاگ رضوان جون.خیلی دوست دارم بیشتر با شما اشنا بشم.مامان پسرا قصدنی نی دار شدن نداری.پسمر اولتون چند سالشه؟حسین من متولد 6 بهمن 1390 .خودم متولد 63 ساکن بلوار فردوسم.راستی برادر شوهرم پزشکه و طب سوزنی هم انجام میدن البته برای خانمها خانم هم هست روی خیلی چیزا جواب داده اگه خواستی معرفیتون کنم؟


سلام خانومی! سید علی من متولد مرداد ۸۳ و محمد حسین، بهمن ۸۹ هست. خوددم ۶۲ ای ام. ما هم اشرفی اصفهانی میشینیم. البته که فقط تا آخر تابستون و بعدش اگه خدا بخواد هجرت می کنیم قم!

بابت طب سوزنی هم ممنون! فعلا مشکلم تو مبانی طب سنتی، صفراوی بودن حاده. نمی دونم تو طب سوزنی بهش چی می کن و چیکارش میکنن؟




مامان حسین
27 تیر 92 0:23
سلام مامان پسرا .تو رو خدا منم با خودت ببر قم.چه طوری داری میری قم؟خانواده شما قم هستن؟محل کار همسرتون قمه؟از بزرگترین ارزوهای زندگیم اینه که برم قم زندگی کنم.وقتی حسین بدنیا اومد همه چیزم رو میخواستم بذارم و برم قم بخاطر جو مذهبیش.اما......خوش به حالت یک کم ازرفتنت بگو برام.برادر شوهرم طب سنتی هم کار میکنه اگه خواستی مطبش بلوار فردوسه .یک سر بزن خیلی دکتر حاذقیه




سلام عزیزم! دعا کن لیاقت هم جواری خانوم رو داشته باشیم. راستش همسر جان یک سری کلاس می خواست شرکت کنه. کارش هم جوریه که می تونست منتقل کنه.اتفاقا کل خانواده ام تهرانن و ما هم زیاد هم رو می بینیم اما دیگه قسمت شد بریم قم.







می تونی شماره برادر شوهرتو بذاری؟ شاید رفتم پیششون برای اصلاح مزاج قبل بارداری!
مامان حسین
27 تیر 92 14:05
مامان پسرا خوش به سعادتتون .برات دوری از خانواده سخت نیست؟؟کی قصدبارداری داری با هم هماهنگ شیم؟شماره برادر شوهرم دکتر سعید داداشی :09123395185بگید بهشون که شقایق {زن داداشتون}معرفی کردهراستی قیمت اجاره مسکن در قم در چه حدوده؟یک وقت دیدی اومدم پیشت




ممنون عزیزم! راستش سخت که هست اما همین سختی ها آدمو بزرگ می کنه دیگه! مام به امید بزرگ شدن داریم می ریم تو دل قضیه! خب چرا اقدام نمی کنی برای اومدن؟

قیمتام تواین چندوقته ظاهرا خیلی رفته بالا! حالا خونه که گرفتیم بهت می گم دقیقشو. ببخشی! من با آیپدم نمی تونم برات ابراز احساسات شکلکی کنم! بوووس!

خاله زهرا
30 تیر 92 21:52
خيلى نامردى يعنى ما جزو كل خانواده تون به حساب نميايم ؟




چرااااا؟ تو عشقمی.


آهااا! حالا فهمیدم. این که گفتم کل خانواده مون تهرانن. آخه حرف بین تهران و قم بود و کلا حرف بوستون اومدن نبود عززززیز دلم. البته قم یک پارک داره به اسم بوستان علوی. ما به یاد شما بهش می گیم بوستون علوی!
خاله زهرا
31 تیر 92 7:58
داشتم افسرده ميشدم ،ميدونى كه من خيلى حسودم، حالا تو كه دارى به ياد ما ميگى با لهجه بگو باستِن علوى


قربونت برم!